جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

895

تحفة الملوك ( فارسى )

نمايد ، بايد كه رعيت ايضا بر بدرفتارى و عقوق سلطان صبر نمايد ؛ چون‌كه دانسته شد كه اطاعت نمودن سلطان ظالم بهتر است از مهمل و معطل گرديدن رعيت ، مگر اين‌كه دسترسى به سلطان ديگر ، كه اعدل و بهتر از آن باشد و به‌جاى آن امارت و سلطنت آن‌ها را بنمايد ، داشته باشند ، پس در اين صورت ، عقوق و عزل آن لازم و واجب است . و چون‌كه دانسته شد كه صناعت و علم سياست ، عبارت است از نظر و تدبير نمودن در امر اجتماعات و احوال مدن و اوضاع عالم و حفظ نمودن مزاج آن‌ها را بر صحت و اعتدال و تصحيح و تجويد نمودن اجزاى آن‌ها ، مثل صناعت و علم طبابت مثلا كه نظر نمودن در مزاج شخص و حفظ صحت آن و تصحيح و تجويد اعضاى آن است ، پس معلوم مىشود كه اين صناعت و اين علم ، اشرف بر ساير علوم ، و نفع آن اشمل ، و تحصيل آن اوجب ، و صاحبان آن افضل و اكمل بر صاحبان علوم ديگر مىباشند . و چنان‌كه صاحب علم طب مثلا در هر وقت كه در صناعت و علم خود تمام و ماهر گرديد ، هرآينه قادر مىگردد بر حفظ نمودن صحت و اعتدال بدن انسان و ازاله كردن مرض و انحراف را از آن ، هم‌چنان صاحب اين صناعت و اين علم نيز در هر وقت كه در علم و صناعت خود تمام و ماهر گرديد ، هرآينه قدرت بر حفظ نمودن صحت مزاج عالم و ازاله نمودن فساد و انحراف را از آن به‌هم مىرساند و در حقيقت طبيب و حكيم تمام عالم است و ثمره علم او ازالهء شرور و اشاعهء خيرات است در عالم . و از اين‌جا معلوم مىشود كه مراد از ملك و سلطان ، كه متكفل اين صناعت است ، نه آن است كه او را خيل و حشمى يا مملكتى باشد ، بلكه مراد آن است كه به سبب حكمت و مهارت آن در فن سياست و در طبابت مدن و عالم ، مستحق سلطنت و سزاوار تدبير مملكت ، در حقيقت او است نه ديگرى كه از مباشرت او جور و فساد و عدم نظام لازم آيد ؛ چنان‌كه خداوند در جواب معارضه نمودن بنى اسرائيل به خصوص سلطنت طالوت ، كه مىگفتند كه او را وسعتى از مال نمىباشد ، فرموده‌اند كه إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ « 1 » ؛ يعنى به درستى كه خداوند

--> ( 1 ) . بقره : 247 .